یکشنبه سی ام تیر 1387
این شعر و مدتها پیش گفتم
نه صوت دلکشت بشنیده ام من
چه سری با خودت داری ندانم
که از هستی تو را بگزیده ام من
تو را در شعر آوردن چه سخت است
هر آنکه بی تو باشد تیره بخت است
بدان ای مهربان گر تو نباشی
کفن پوشاک تن و گور تخت است
ندیده روی تو دل باختم من
به وصفت در سخن پرداختم من
زبان شعر من شد گنگ و بسته
تو را ای نازنین نشناختم من
چهارشنبه پنجم تیر 1387
سخنی با.......از دل به دل
در پیچ سیاه زلفت ای گل پیچان
این است دلیل سر پریشانی من
دردی به دلم فکنده ای بی درمان
با دیدن رویت از خودم بگسستم
از عرش جدا به خاک پا پیوستم
هر چند که دل دچار بی مهری توست
لیکن به امید وصلت ای گل مستم
خود بی خبری از خبر این دل من
کا فزوده کنی به خرمن مشکل من
نوری بده جای اینکه سوزی دل من
ای شمع و چراغ خانه و منزل من
مختار تویی ومن اسیر جبرم
مجبور گزینه های مرگ و صبرم
بسته است به انتخاب تو بودن من
یا عمر ببخش یا بکن خود قبرم
پایان سخن به شرح عشقت گویم
گویم که چرا به کوه و صحرا پویم
آن قدر مقدسی که هنگام نماز
هر سو که تویی به آن کنم من رویم
یکشنبه دوم تیر 1387
مادرم(تقدیم به مادرم به مناسبت روز مادر)
مادرم ای همدم و غمخوار من
مادرم ای در بلاها یار من
هستی ام از گوهر تو هر تو هست گشت
کودکم از مهر تو سرمست گشت
چشمه ی مهر تو چون اعجاز کرد
بودنم در ساز خوش آواز کرد
هرچه گویم مادرم از تو کم است
ارزشت بالاتر از این عالم است
دست و جان شد لال مادر در بیان
وسعتت دریا نگنجد در زبان
من چگونه حق تو آرم به جا
این چنین ناممکنی کی شد ادا
گر جهان را پیش پایت افکنم
ذره ای از عالمت جبران کنم
خاک بر فرقم اگر آزردمت
گر کلامی با درشتی گفتمت
خاک پایت افسر و تاج سرم
جان من گردد فدایت مادرم
شنبه یکم تیر 1387
ما که باشیم......از دل به دل
همچو مجنون همه دم در دل صحرا باشیم
این زیاد است که ما در طلب دل باشیم
به که در آرزو خاک کف پا باشیم
عید قربان تو ای کعبه دلها چو رسد
کاش آن روز که قربانی تو ما باشیم
نعمت خلق تورا تا که مگر شکر کنیم
روبه قبله همه در ذکر خدایا باشیم
قیمت وصل تو گر هستی دنیا باشد
طالب وصل تو و تارک دنیا باشیم
خواهشم از تو که مارا به غلامی بپذیر
چون که در نوکریت بر همه آقا باشیم

