پنجشنبه نهم خرداد 1387
سرنوشت
پیکر این شهر بی پیکر نوشت
آن چه ما کشتیم شد خشک و تباه
آه باید باغ را بی بر نوشت
این چنین که یار کرد با ما که کرد؟
هستی ام را پاک و خاکستر نوشت
سوخت شهر سبز و ویران آفرید
قصه را با یاد اسکندر نو شت
با رقیب دیگری بنشست و خاست
خشت را بر صفحه ای از زر نوشت
((باز باید سر نوشت از سر نوشت))
در دل تاریک شب اختر نوشت
سه شنبه هفتم خرداد 1387
پرستار بیمار.....ازدل به دل
هیچ می دانی گرفتار توام؟
رنگ زرد من نه از کم خوابی است
در پرستاریت بیمار توام
شنبه چهارم خرداد 1387
موسم گل-عدل علوی
چشم گل داشتمش لیک به من خار بداد
ما زدلبر طلب خال لبش می کردیم
اخم بنمود وبه ما داغ دل افگار بداد
بر در میکده من در پی مستی بودم
باده ام زهر شد و صد غم وتیمار بداد
دل و جان رشوه بدادم زپی ماه رخش
او بر افروخت و حکمم به سر دار بداد
ما در این بادیه خود از پی آهو رفتیم
از قضا بخت به ما دشت پر از مار بداد
در دعا خواهش عدل علوی را کردم
در عوض جای علی حاکم جبار بداد
دل ایمان خوش از این مهر و وفایش می بود
به رقیب دگری وعده دیدار بداد

