![]() |
![]() |
|
|
خس وخاشاک اگر صاحب این خاکم من
وارث کورش و کیخسرو جان پاکم من پای من در گل اگر رفته از آن گول نخور خوب بنگر که به حق گنبد افلاکم من تومرا شورشی و عامل بیگانه نخوان پیرو کاوه ام و دشمن ضحاکم من ................................ لاله زاری شده از خون دلم این دفتر درغزل دیر زمانی است که دل چاکم من با همه بی هنری نام مرا خوب نهاد چون که در پای وطن چون خس و خاشاکم من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:52 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
با عرض پوزش از اینکه دیر سال نو رو تبریک میگم .به هر حال هر چند دیر اما سال خوبی برایتان آرزو می کنم.
دل خریدار نگاه است نگاهت به کجاست سینه لبریز از آه است نگاهت به کجاست بنگر چکمه ی خود را و قدم آهسته که دلی بر سر راه است نگاهت به کجاست خواهشم چشم سیاهی است که از دوری آن دو جهان تنگی چاه است نگاهت به کجاست آرزویم به نگاه است که آوای دلم بی تو تاریک و سیاه است نگاهت به کجاست کلبه ی شعرم اگر تار و سیاه است بدان همه از دوری ماه است نگاهت به کجاست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:57 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
یک نیمه شب گذشته و گویی که سال هاست
در شوره زار واپسی دل در خیال هاست آتش درون سینه ام شعله کشیده است آوای دل از سوز آ ن شهر بلال هاست دور از تومن یعنی تنی بی جان و بی روان جانم اسیر و بسته در مینای خال هاست روزی اگر گفتند که دل بی تو می تپد باور نکن که بی تو بودن از محال هاست حسن و جمال حوریان ارزان و مفتشان یک غنچه از باغ لبت کل کمال هاست کار غزل تشبیه و تمثیل است و حال دل بی مثل و مانند است و بیرون از مثال هاست آوای دل پایان ندارد چون که وسعتش افزونتر از گنجایش این قیل و قال هاست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 9:31 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
این آخرین نت را به یادت می نوازم
هرچند بغض الود و خونین است سازم خشکیده در این دستگاه اواز شادی تار است اوای دلم آخر چه سازم؟ شور جوانی بود و دل دادن نوایش چون مولوی در رقص می خواندم نمازم من شعر رویا می سرودم تا بخوانم در چنگ تو آواز شیدای نیازم اما شگفت از فقه خشکه مذهب تو چون شد حرام آهنگ زیبای مجازم سازم شکستی و گلویم را بریدی خاکستری بر باد شد رنج درازم دیگر ندارم حنجره آواز جان داد دیگر . . . (سه نقطه) می روم تا جان ببازم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:58 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
در خواب خوشم پنجره ها وا شده بود
موسیقی شور ورقص بر پا شده بود زیباتر از آن حادثه چشمان تو بود چون مایه ی سر مستی رویا شده بود چون کلبه ی دل جای تو زیبا شده بود پهنای دلم وسعت دریا شده بود افسوس و دریغ چون که بیدار شدم تاریک تر از همیشه دنیا شده بود هر لحظه که در گذر فقط ثانیه ای است سنگین و سیاه مثل یلدا شده بود در قافیه ماندم سخنم ناقص شد در روز گذشته قافیه جا شده بود بر عکس حقیقتی که جاویدان است انگار شرار عشق میرا شده بود دل رفته خرد محو تماشا شده است مجبور و اسیر ....ها شده است فرعون خدای مصریان گفت منم بازیچه چوب دست موسی شدهاست وصف دل من که مست از عشق تو گشت بیرون زتوان این الفبا شده است از رنگ رخم بپرس احوال دلم دیوانگی ام در آن هویدا شده است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 17:33 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
(می خواهی از این شهر مردد بروی؟)
کفر است اگر نگفته اشهد بروی
چون سنگ زدی به شیشه قلب شکست راضی نشود رضا که مشهد بروی
ویرانه ی عشق تازه پیدا شده بود گفتی که در آن هر آنچه آید بروی
حالا که نشسته برف بر موی سرم بی یاد من انصاف نباشد بروی
خواهی بروی برو ولی قهر نکن تلخ است که با خاطره ی بد بروی
شور است د لم رضا به رفتن ندهد یک چند بمان اگر نباید بروی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 8:43 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
یک- دو- دو-سه اشک نا رسیده
از ابر شفق به خون تپیده یک- دو- دو- سه حرف عاشقانه با یار ملوس و ورپریده یک- دو -دو-سه آه آتشین دم از سینه ی مرد غم کشیده یک- دو- سه نسیم روز شرجی که از روی لبان تو وزیده یک- دو -دو- سه شد تمام عمرم یک -دو -دو -سه های نا شنیده
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:32 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
در شعر سپید واضح و خواندنی است
که از شهر امید نام من راندنی است زحمت به خودت نده ندارد سودی این بخت سیاه تا ابد ماندنی است |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 8:59 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
زاده ی زمستانم فصل خشکی و سرما
وقت برزخ سبزی روز پیری دنیا در میان جنگ و خون آمدم به این دنیا درمیان خون مردان در میان خون زنها در شبی که بوران بود زاده گشتم از مادر لای لای اول بود نعره های صد تندر سالها گذشت اما من ندیده ام جز سوز در دلم شده ساکن آه و حسرت نوروز در بهار عمر خود من اسیر یلدایم خسته از غم دیروز نا امید فردایم بخت من به بوران بود از همان نخستین دم طالعم شده برف و بارش تگرگ غم در دل زمستان هم عاقبت اجل آید چون که در بلا میرد آنکه در بلا زاید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:5 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
چه زود از یادها پرواز کردم
نوای بی کسی را ساز کردم نمی پنداشتم این روز را من به امیدی دگر آغاز کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:15 توسط ایمان پور قیومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام تصمیم گرفتم شعرامو تو این وبلاگ وارد کنم تا بلکه بتونم همبا اونا شما رو شاد کنم هم اینکه از نظریات شما بهره مند بشم ازهمتون به خاطر توجهتون ممنونم
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
دوبیتی و رباعی شعر های سپید ونیمایی غزل وقصیده نقدها ومتون ادبی دیگر قالبها |
|
RSS
|